ادبیات

ادبیات سوم راهنمایی

درس ششم موش و گربه

  • آورده اند که در اطراف فلان شهر ، درختی بود.
معنی :
روایت کرده اند که در اطراف یکی از شهرها ، درختی وجود داشت.

لغت :
آورده اند : نقل گرده اند ، ثبت کرده اند.
فلان : در این عبارت ، صفت مبهم است.

  • صیّاد دام بنهاد ، گربه در دام افتاد و بماند
معنی :
صیّاد دام را پهن کرد و گربه در دام گرفتار شد و عاجز و ناتوان گردید.

لغت :
بنهاد : پنهاد کرد ، گسترد
افتاد : گرفتار شد ، بماند ، ناتوان شد ، عاجز گردید

نکته :
گرفتار و ناتوان : صفت مشتق

  • به هر جانب برای حیات ، چشم می انداخت . ناگاه نظر به گربه افکند ، چون گربه را بسته دید ، شاد گشت.
معنی :
برای احتیاط و مواظبت به هر طرف نگاه می کرد . ناگهان چشمش به گربه افتاد ، وقتی گربه را در دام ، اسیر دید ، شاد شد.

آرایه :
چشم انداختن : کنایه از نگاه کردن
نظر افکندن : کنایه از نگاه کردن

  • در این میان ، از پس نگریست ؛ راسویی از جهت او کمین کرده بود ، سوی درخت التفاتی نمود ، بومی قصد او داشت ، بترسید و اندیشید که اگر باز گردم ، راسو در من آویزد و اگر در جای خود قرار گیرم ، بوم فرود آید .
معنی :
در این بین به پشت سر نگاه کرد . راسویی منتظر شکار کردن او بود ، به طرف درخت نگاه کرد ( توجه کرد ) ، جغدی قصد شکار او را داشت ، ترسید و فکر کرد که اگر برگردم ، راسو مرا به بند می آورد. (شکار می کند) واگر سرجای خود بمانم جغد از روی درخت پایین می آید.

  • اگر پیش تر روم گربه سر راه است . با خود گفت : در بلاها و انواع آفات ، باز است ، و هیچ پناهی مرا به از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیرتر از سالار خرد نیست و مرا هیچ تدبیر ، موافق تر از صلح گربه نیست .
معنی :
اگر جلوتر بروم ، گربه بر سر راه قرار گرفته است . با خود گفت : انواع آسیب ها و بلاها بر سر راه است و برای من هیچ پناهی بهتر از عقل و هیچ کس یاری کننده تر از خرد و اندیشه نیست و برای من هیچ اندیشه و چاره ای بهتر از صلح و آشتی با گربه نیست .

لغت :
پیش تر : جلوتر
آفت : آسیب
سالار : سردار ، رئیس
تدبیر : فکر و اندیشه
موافق تر : مناسب تر ، سازگار تر
به : بهتر

آرایه :
بلا ، آفت : مراعات نظیر
سالار خرد : اضافه تشبیهی

نکته :
به (مساوی بهتر ) : صفت تفضیلی

  • که در عین بلا مانده است. پس نزدیک گربه رفت و پرسید که حال چیست ؟ گربه گفت : « مقرون به ابواب بلا و مشّقت ».
معنی :
در بلا و سختی گرفتار است . بنابر این ، نزدیک گربه رفت و پرسید که چگونه ای ؟ گربه گفت : حال من ، پیوسته با بلاها و دشواری ها است.

لغت :
مقرون : نزدیک به هم ، به هم پیوسته
ابواب : جمع باب ، درها
مشقّت : دشواری ، سختی

آرایه :
ابواب بلا : اضافه استعاری

  • موش گفت : « من همیشه به غم تو شاد بودمی و ناکمی تو را عین شادکامی خود شمردمی . لکن امروز شریک توام در بلا ، بدان سبب مهربان گشته ام .
معنی :
من همیشه به خاطر غمگین بود تو شادی می کردم و شکست و بی بهره شدن تو سبب شادی و خوشحالی من می شد . اما امروز در بلا و سختی با تو شریک هستم ، به این علت نسبت به تو مهربان شده ام .

لغت :
ناکامی : به مقصود نرسیدن ، بی بهره شدن
لکن : لیکن ، امّا
عین : درست مانند

نکته :
بودمی ( = می بودم ) و شمردمی ( = می شمردم ) : ماضی استمراری ساخت قدیم
«ام» در ( توام ) به معنی هستم : فعل اسنادی

  • و بر خرد و فراست تو پوشیده نیست که من راست می گویم و نیز راسو را بر اثر من و بوم را بر بالای درخت می توان دید و هردو قصد من دارند ، اکنون مرا ایمن گردان تا به تو پیوندم و بندهای تو همه ببرم و فرج یابی ،
معنی :
تو با عقل و زیرکی که داری ، می دانی که من درست می گویم ، همچنین می توانی راسو را به دنبال من و جغد را بر بالای درخت ببینی که به کمین نشته اند. اکنون مرا از خطر محافظت کن تا اینکه من با تو همراه شوم همه ی بند های تو را پاره کنم و تو آزاد شوی.

لغت :
فراست : هوشمندی ، زیرکی
براثر : به دنبال
بوم : جغد
قصد : حمله کردن
ایمن : آسوده خاطر ، محفوظ
فرج : رهایی ، آزادی

  • این ملاطفت بپذیر که عاقل در مهمّات ، توقّف جایز نشمرد » . چون گربه سخن موش بشنود ، شاد گشت و گفت : سخن تو ، به حق می ماند و من می پذیرم و امید دارم که هر دو را به یمن آن ، خلاص پیدا آید » .
معنی :
این مهربانی را قبول کن ، زیرا انسان خردمند در کارهای مهم ، درنگ را جایز نمی داند . وقتی گربه ، سخن موش را شنید خوشحال و گفت : سخن تو ، درست به نظر می رسد و من آن را قبول می کنم و امیدوارم که هردوی ما آزاد شویم و نجات پیدا کنیم.

لغت :
ملاطفت : مهربانی ، لطف
مهمّات : کارهای مهم
می ماند : شبیه است
یمن : خجستگی ، مبارکی
خلاص : رهایی
  • آنگاه موش پیش تر آمد ، گربه او را گرم بپرسید و راسو و بوم هر دو نومید برفتند و موش به آهستگی ، بند ها بریدن گرفت .
معنی :
گربه با مهربانی و صمیمانه ، با موش احوال پرسی کرد و راسو و بوم ناامید برگشتند موش به آهستگی شروع به بریدن بندها کرد.

لغت :
گرم : با مهربانی ، صمیمانه
گرفت : شروع کرد

  • گربه گفت : زود ملول شدی وچون بر حاجت خویش پیروز آمدی مگر نیّت بدل کردی و می اندیشی ؟ و باید شناخت آن سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند.
معنی :
زود خسته شدی مگر وقتی نیاز و خواسته تو برطرف شد شاید قصد و تصمیم خود را عوض کردی و می ترسی ؟ باید دانست که قسم دروغ خوردن ، عمر و زندگی انسان را به سرعت نابود می کند و تباه می گرداند.

لغت :
ملول : خسته ، آزرده ، بیزار
چون : وقتی ، زمانی
مگر : شاید
بدل : عوض
اساس : پایه ، بنیاد
خلل : فساد و تباهی

  • موش گفت :
  • هرکس که در وفای تو سوگند بشکند پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد
معنی :
هر کسی که به تو وفادار نباشد و پیمان بشکند ، الهی که وجودش با ضربه های روزگار ، درمانده و آزرده شود (نابود شود)

لغت :
زخم حوادث : ضربه ی حادثه های روزگار
شکسته : آزرده ، درمانده

آرایه :
مصرع دوم کنایه از نابودی و درماندگی

نکته :
فعل « باد » دعایی است و اسنادی به حساب می آید.
شکسته : مسند

  • و من به آن چه قبول کرده ام ، قیام می نمایم . من تمامی بندهای تو می برم و یک عقده را برای گرو جان خود نگاه می دارم.
معنی :
من به آن چیزی که تعهد دادم ، اقدام می کنم. من تمام بندهای تو را مبرّم و یک بند برای ضمانت زنده ماندن خود ، نگه می دارم.

لغت :
قیام نمودن : اقدام کردن ، برخاستن
عقده : گره ، بند
گرو : مال یا چیزی به عنوان ضمانت ، نزد کسی گذاشته شود تا پس از پایان کار ، باز گرفته شود.

  • موش ، بندها ببرید و یکی که عمه ببود ، بگذاشت و آن شب ببودند . بامدادان که اندک اندک پرتو خورشید نمایان گشت ، صیّاد از دور پدیدار آمد .
معنی :
یکی را که از همه مهم تر بود ، نبرّید ( رها کرد ) و آن شب در آنجا ماندند. هنگام صبح ، زمانی که خورشید ، کم کم طلوع می کرد ، صیّاد از دور پیدا شد.

لغت :
بگذاشت : رها کرد
بامدادان : صبح
پدیدار : آشکار

نکته :
« ب » : در اول فعل های « بگذاشت » و « ببود » جزء کاربرد دستور تاریخی است. در گذشته گاهی به اول فعل ماضی ، « ب » اضافه می کردند.
« ان » : در بامدادان ، مفهوم زمان دارد
« آمد » : به معنی « شد » فعل اسنادی است و پدیدار ، مسند است.
  • موش گفت : « وقت آن است که باقی ضمان خود به ادا رسانم » و آن عقده ببرید و گربه پای کشان بر سر دخرتی رفت و موش در سوراخ خزید و صیّاد نومید بازگشت.
کلیله و دمنه نصرا... منشی ، با اندکی تغییر
معنی :
زمان آن فرا رسیده است که من بقیه عهد و پیمان خود را انجام دهم . آن گره را پاره کرد و گربه لنگ لنگان و به آرامی ، بالای درخت رفت و موش در سوراخی فرو رفت و صیّاد ، نامید برگشت.

لغت :
وقت : زمان
ضمان : پذیرفت ، برعهده گرفتن
پای کشان : لنگ لنگان

نکته :
پای کشان : قد حالت و مشتق - مرکب ( پای + کش + ان )

خود ارزیابی :
1. چرا موش تصمیم گرفت که با گربه دوست شود ؟
زیرا از هر طرف دچار بلا و خطر شده بود

2. منظور جمله « عاقل در مهّمات توقف جایز نشمرد » چیست ؟
آدم عاقل در کارهای مهم ، درنگ و تردید را جایز نمی داند.

3. پیام نهایی و اصل داستان چیست ؟
تکیه بر عقل و خرد و وفاداری به عهد و پیمان

4. ............................ به عهده دانش آموز

دانش زبانی و ادبی :
نکته اول :
زبانی نیز مثل سایر پدیده ها در طول روزگار دچار تغییر و تحولاتی می شود که گاه در شکل و معنای عناصر زبانی تأثیر می گذارد . مثلا ً : افعال عبارات زیر ماضی استمراری هستند که از « ماضی ساده + ی استمراری » ساخته شده اند :
« او هر روز بامداد بر خاستی و کلید برداشتی و در خانه ، باز کردی و تنها در آنجا رفتی و ساعتی آنجا ماندی »
گاه این تغییر ، در حوزه معنای افعال است مثل : « صیّاد دام بنهاد ( گذاشت) و موش به آهستگی ، بندها بریدن گرفت ( شروع کرد به ...)»
نکته دوم :
در ادبیات همه ملت ها داستانهایی وجود دارد که قهرمان آنها حیوانات هستند. حیواناتی که رفتار ، گفتار و شخصیتی انسانی دارند و درحقیقت نماد و نماینده انسان ها هستند. به این گونه داستانها « داستان حیوانات » یا « فابل » می گویند.
از مهمترین فابل های ادبیات فارسی می توان به کلیله و دمنه ، مرزبان نامه و موش و گربه ی عبید زاکانی اشاره کرد.

تاریخ ادبیات :
مرزبان نامه : کتابی است به شیوه « کلیله و دمنه » که مرزبان بن رستم شروین پریم یکی از اسپهبدان مازندران آن را به زبان مازندرانی کهن (طبری) نوشته بود و سعد الدین وراوینی این اثر را به پارسی دری برگرداند. این کتاب مشتمل بر داستان ها و تمثیل از زبان حیوانات است.

موش و گربه : مثنوی کوتاهی در 174 بیت از عبید زاکانی ، شاعر قرن 8 که موضوعش وصف گربه ای است که با تظاهر به عبادت ، موش ها را گرفته و نابود می کند تا سرانجام جنگی میان موش ها و گربه ها درمی گیرد که به پیروزی گربه ها ختم می شود.

کار گروهی :
1. درباره حزم و دور اندیشی در دوستی با دوستان و برخورد با دشمنان گفت و گو کنید.
به عهده دانش آموز
2. نثر این داستان چه تفاوتی با نوشته های امروزی دارد ؟
جابجایی ارکان جمله ، تکرار کلمات ، کاربرد قدیمی واژه های ، کوتاهی عبارات و ... از ویژگی های نثر این داستان است.
3. یک نمونه ی دیگر از داستان حیوانات را به شکل نمایشی در کلاس اجرا کنید.
بر عهده دانش آموز

مطالعه و پژوهش :
نخستین گام در پژوهش آن است که سؤال یا مسئله ی خود را درست و روشن مطرح کنیم ؛ یعنی بدانیم دنبال چه چیزی هستیم و سپس با دانستن و شناخت مسئله به جست و جوی منابع مفید بپردازیم.
منابع اطّلاعاتی برای پژوهش را به دو دسته تقسیم می کنند:
1. منابع مکتوب : مانند منابع کتاب خانه آی و منابع رایانه ای ؛
2. منابع غیر کتابخانه ای ؛ مانند پرسیدن از دیگران ، مشاهده ی فیلم های مستند و سینمایی و عکس.
برخی نیز منابع را به سه دسته ی شنیداری ، دیداری و رایانه ای تقسیم می کنند.

نوشتن :
1. چند کلمه ی هم معنا در درس پیدا کنید و بنویسید.
بلا و آفت / عقل و خرد / بلا و مشقّت / خرد و فراست / فرج و خلاص / قیام می نمام و به ادا می رسانم.

2. پایان درس را به سلیقه خود ، تغییر دهید و تمام کنید.
به عهده دانش آموز

3. یک بند طنز آمیز بنویسید که قهرمانان آن حیوانات باشند.
گرگی و روباهی هم سفر شدند. وقتی برای خوردن ناهار کنار آبی نشستند قرار شد که هر کدام که بزرگ تر باشداوّل غذا بخورد. گرگ گفت : خداوند مرا هفت روز قبل از خلقت عالم ، آفریده است روباه مکثی کرد و گفت : راست می گویی من هنگام تولّدت حاضر بودم و از تو مراقبت می کردم.

4. جدول زیر را کامل کنید.
ماضی استمراری ( امروزی ) : می گفتم می سپردند می نهاد می نوشتند
ماضی استمراری ( گذشته ) : گفتمی سپردندی بنهادی نوشتندی
5. انشا :
نقش و تدبیر و دور اندیشی در زندگی
1. انشا را می توان به شیوه ی داستان نوشت.
2. پس از اصلاح متن انشا ، مناسب است یک بار دیگر ان را بازنویسی کنیم ، در این کار ممکن است چیزی را کم و یا زیاد کنیم.

پژوهش :
کلیله و دمنه :
کتابی‌است از اصل هندی که در دوران ساسانی به فارسی میانه ترجمه شد. کلیله و دمنه کتابی پندآمیز است که در آن حکایتهای گوناگون (بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده‌است. نام آن از نام دو شغال با نامهای کلیله و دمنه گرفته شده‌است. بخش بزرگی از کتاب اختصاص به داستان این دو شغال دارد.

مجتبی مینوی درباره این کتاب می گوید: کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گردآوردند و «بهرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی میداشتند، میخواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می آموختند.

کلیله و دمنه در واقع تألیفی‌است مبتنی بر چند اثر هندی که مهم‌ترین آنها پنجه تنتره (به سانسکریت पञ्चतन्त्र)به معنی پنج فصل و به زبان سانسکریت است. در روایات سنتی برزویه «مهتر اطبّای پارس» در زمان خسرو انوشیروان را مؤلف این اثر می‌دانند. نام پهلوی اثر کلیلگ و دمنگ بود. صورت پهلوی این اثر هم اکنون در دست نیست و در طول سالیان از بین رفته است. اما ترجمه‌ای از آن به زبان سریانی امروز در دست است. این ترجمه نزدیک‌ترین ترجمه از لحاظ زمانی به تألیف برزویه‌است.

پس از اسلام روزبه پوردادویه (ابن مقفع) آن را به عربی ترجمه کرد ترجمهٔ ابن مقفع بسیار مقبول افتاد و مظهری از فصاحت در زبان عربی تلقی شد. ترجمهٔ ابن مقفع امروز موجود است امّا میان نسخ مختلف آن گاه تفاوتهای زیادی دیده می‌شود.

کلیله و دمنه چندین بار از عربی به فارسی دری برگردانده شده‌است. از جمله رودکی آن را به نظم درآورد اما امروز جز چند بیت پراکنده از آن باقی نمانده‌است.

در قرن ششم هجری نصرالله منشی (منشی بهرام‌شاه غزنوی) آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه ترجمه‌ای آزاد است و نصرالله هرجا لازم دانسته‌است ابیات و امثال بسیار از خود و دیگران آورده‌است. ترجمهٔ نصرالله منشی همان ترجمه‌ای است که از آن به عنوان کلیله و دمنه در زبان فارسی یاد می‌شود. گاه نیز آن را کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی خوانند.

+ نوشته شده در  90/10/25ساعت 0:57  توسط adab3vom  | 

درس پنجم دانایی

دانایی
  • بدان کوش تا زود دانا شوی چو دانا شوی زود والا شوی
معنی :
تلاش کن تا زود ، دانا و خردمند شوی ، زمانی که دانا شوی ، زود ارجمند و بلند مرتبه می شوی

نکته :
چو : زمانی که ، حرف ربط ، پیوند ربط است.
دانا : دان + ا : مشتق
  • نه داناتر آن کس که والاتر است که والاتر است آن که داناتر است
معنی :
مقام بلند داشتن و موقعیت خوب داشتن ، نشانه دانا بودن نیست ، بلکه انسان دانا از مقام والایی برخوردار است.

آرایه :
تکرار داناتر و والاتر / تکرار « ت » و « ر » : واج آرایی

نکته :
داناتر و والاتر : صفت تفضیلی
  • نبینی ز شاهان که بر تخت گاه ز دانندگان باز جویند راه ؟
معنی :
آیا نمی بینی پادشاهانی که بر تخت شاهی ، حکومت می کنند از انسان های دانا راه و رسم مملکت داری را می آموزند.

آرایه :
شاهان و تخت گاه : مراعات نظیر

نکته :
باز جویند : فعل پیشوندی
بیت ، دارای استفهام انکاری است.
  • اگر چه بمانند دیر و دراز به دانا بودشان همیشه نیاز
معنی :
پادشاهان حتی اگر زمان طولانی ، حکومت کنند ، باز هم برای اداره ی مملکت به انسان ها دانا ، نیاز دارند.

نکته :
شان : ضمیر پیوسته که به نیاز بر می گردد : همیشه نیازشان به دانا بود ، در این صورت ، شان مضاف الیه است.
  • نگهبان گنجی تو از دشمنان و دانش نگهبان تو جاودان
معنی :
تو در برابر دشمنان از گنج و ثروت ، نگهبانی می کنی ؛ اما دانش همیشه نگهبان تو در برابر مشکلات است.

آرایه :
نگهبان و گنج : مراعات نظیر
تکرار « ن » : واج آرایی
  • به دانش شود مرد ، پرهیزکار چنین گفت آن بخرد هوشیار
معنی :
انسان با علم و دانش ، پرهیزکار می شود ، آن خردمند هوشیار این گونه گفته که ...

آرایه :
عاقل ، بخرد : مراعات نظیر

نکته :
بخرد : ب + خرد : مشتق
پرهیزکار : مرکّب
  • که دانش ز تنگی پناه آورد چو بیراه گردی به راه آورد
معنی :
دانش تو را به هنگام سختی و دشواری پناه می دهد و اگر گمراه شدی تو را هدایت می کند.

بوشکور بلخی
*****
  • علم ، بال است مرغ جانت را بر سپهر او برد روانت را
معنی :
همانند پرنده ای است و دانش بال آن است که روح و جان تو را به آسمان پرواز می دهد.

آرایه :
مرغ جان : اضافه تشبیهی
علم مانند بال است : تشبیه
بال و مرغ : مراعات نظیر

نکته :
« را » : در مصرع اول ، فک اضافه است : بال مرغ جان تو ، و در مصرع دوم ، نشانه مفعول است.
  • دل بی علم ، چشم بی نور است مرد نادان ز مردمی دورست
معنی :
انسان بدون علم ، مانند چشم نابینا است و انسان نادان از انسانیّت بی بهره است.

آرایه :
دل بی علم مانند چشم بی نور است : تشبیه
نور و دور : جناس
مرد : مجازاً انسان

نکته :
نادان و مردمی : مشتق
است : می باشد ، مضارع اخباری
  • نیست آب حیات جز دانش نیست باب نجات جز دانش
معنی :
علم ، به انسان ، زندگی جاوید می بخشد و او را از بلاها و گرفتاری ها نجات می دهد.

آرایه :
دانش مانند آب حیات : تشبیه
دانش مانند باب نجات : تشبیه
آب و باب : جناس
  • دل شود گر به علم ، بیننده راه جوید به آفریننده
معنی :
اگر وجود انسان با علم به آگاهی و بصیرت برسد به سوی خدا راه می یابد و به کمال می رسد.

نکته :
آفریننده و بیننده : مشتق
جوید : می جوید ، مضارع اخباری
شود : بشود ، مضارع اخباری
  • آنچه در علم ، بیش می باید دانش ذات خویش می باید
معنی :
آن چیزی که در به دست آوردن علم ، بیش از همه لازم است ، علم خود شناسی است.
اوحدی مراغه ای


لغت :
والا : ارجمند ، بلند مرتبه
تخت گاه : جایگاه مخصوص که پادشاهان بر آن می نشینند.
دانندگان : دانایان
دیر و دراز : زمان طولانی
وُ : و
پرهیزکار : پارسا
بخرد : خردمند
تنگی : دشواری ، سختی
بیراه : گمراه
مردمی : انسانیّت
بی نور : نابینا ، بدون روشنایی
حیات : زندگی
باب نجات : در (راه) نجات
بیننده : آگاه ، بینا
آفریننده : خدا
می باید : لازم و شایسته است
ذات : وجود

خود ارزیابی
1. علم در این دو شعر به چه چیز هایی تشبیه شده است ؟
در شعر اول ، علم به نگهبان و در شعر دوم به بال ، نور ، آب حیات و باب نجات ، تشبیه شده است.

2. مفهوم حدیث معروف « من عرف نفس فقد عرف ربه » با کدام بیت ارتباط دارد ؟ چرا ؟
ابتدا به ترجمه حدیث توجه نمائید « هرکه خودش را شناخت ، پروردگارش را شناخته است » که با بیت آخر شعر اوحدی مراغه ای « آنچه در علم ، بیش می آید دانش ذات خویش می باید » ارتباط دارد زیرا هر دو لازمه شناخت خداوند را شناخت انسان می دانند.

3. دانایی چه تأثیری در زندگی فردی و اجتماعی دارد ؟
انسان در کلیه کارهای فردی و اجتماعی خود به دانش و آگاهی نیاز دارد تا بتواند به دقت و درستی کار خود را انجام دهد. کافی است تا آدمی ، نگاهی به ناتوانی افرادی که دچار اختلال ذهنی هستند ، بیندازد تا بفهمد که سلامت نفس و داشتن حداقل آگاهی و دانایی ، چه تأثیری در کارهای بشری دارد ، اگر ما امروزه در زندگی خود احساس آرامش می کنیم این آرامش در پرتو دانش و آگاهی خود ما و دیگر انسانهایی پدید آمده است که هم عصر ماه هستند یا سالها و قرن ها قبل از ما بوده اند و به اختراع و ابتکار پرداخته اند.

4. ........................ به عهده دانش آموز

دانش های زبانی و ادبی
نکته اول :
سال های قبل خواندیم و دانستیم کلمات برون ، سیه و تبهکار « مخفّف » بیرون ، سیاه و تباه کار هستند.
در زبان فارسی گاه کلمات ، شکلی شبیه به هم دارند که از آنها در موقعیت های مختلف استفاده می شود.
مثل جاودان ، جاویدان ، جاوید / هوشیار ، هشیار / آینه ، آیینه / پرهیزکار ، پرهیزگار / مهمان ، میهمان .

نکته دوم :
اگر به قافیه های این دو شعری که در این درس خواندیم ، دقت کنیم ، می بینیم که هر بیت ، قافیه ای جداگانه و مستقل دارد به این قالب « مثنوی » می گویند که معمولا بلند و طولانی است.
مثنوی یعنی دوتایی و منسوب است به کلمه « مثنی » مثل معنوی که منسوب است به کلمه معنی.
قدیمی ترین مثنوی زبان فارسی « آفرین نامه » است از ابوشکور بلخی شاعر قرن چهارم.
مهم ترین مثنوی های زبان فارسی : شاهنامه فردوسی ، بوستان سعدی ، مثنوی مولوی ، لیلی و مجنون نظامی.

کار گروهی :
1. دست یابی به علم در گذشته و امروز چه شباهت ها و تفاوت هایی دارد ؟
الف ) شباهتها : درگذشته و حال ، نیاز به وجود معلم ، مکان مناسب ، وسیله نوشتن و یادداشت ، شباهت آموزشی ، دانش آموزان علاقه مند ، استفاده از تشویق و تنبیه ، برگزاری آزمون های شفاهی یا کتبی و ... از ضروریّات نظام آموزشی و دستیابی به علم بوده و هست.
ب ) تفاوتها : محدودیت معلم ها و رشته های آموزشی گذشته و تعدّد امروزی آنها ، ازدیاد اماکن آموزشی و دانش آموزان علاقه مند مجاز به تحصیل بودن همه فرزندان ، صرفه نظر از جنسیت آنها ، تنوع و تکامل لوازم التحریر ، استفاده از وسایل آموزشی مدرن مثل نوارهای صوتی و تصویری ، سی دی ، کامپیوتر ، کتاب ها رنگی ؛ تنوع علوم و فنون گوناگون از عمده ترین تفاوت های آنهاست.

2. دو شعر درس را با هم مقایسه کنید . شباهت ها و تفاوت های آنها را بگویید.
الف ) شباهت ها : هر دو در قالب مثنوی سروده شده اند ، علم و دانش را مایه کمال و بلند مقامی و موجب هدایت به راه راست و شناخت خداوند دانسته اند.
ب ) تفاوت ها : شعر اول ، بلند مقامی را از برکات دانایی و پادشاهان را محتاج به دانایان دانسته ، دانش را محافظ آدمی و هدایت گر او به راه راست دانسته ولی شعر دوم ، علم را مثل پر و بالی دانسته که به انسان ، مجال حرکت و پرواز به سوی کمال می دهد و علم را مثل نور چشم و آب حیات و باب نجات دانسته و تأکید می کند آنچه در فراگیری علم ، مهم و ضروری است ، شناخت نفس خویشتن است.

3. یکی از مثنوی های معروف را انتخاب کنید و بخشی از آن را در کلاس بخوانید.
به عهده دانش آموز

نوشتن :
با هریک از ترکیب های زیر جمله ای بنویسید.
آب حیات : عالمان ، علم و دانش را و عارفان ، عشق و معرفت را آب حیات و رمز ماندگاری دانسته اند.
راه نجات : پیروان همه ادیان معتقدند که فقط دین راه نجات آدمی را به انسان نشان می دهد.
مرغ جان : علم و آگاهی ، مرغ جان را به سوی کمال پرواز می دهد.
بخرد هوشیار : با افراد بخرد هوشیار ، دوستی کن.

2 . یکی از تشبیهات شعر اوحدی مراغه ای را بنویسید ، عناصر تشبیه را مشخص کنید و رابطه های آن ها را توضیح دهید.
نیست آب حیات جز دانش
مشبّه : دانش
مشبّه به : آب حیات
ادات تشبیه : -
وجه شبه : -
در این تشبیه وجه شبه و ادات تشبه به کار نرفته است لذا تشبیه بلیغ است و علم و دانش را مثل آب حیات ، موجب بقا و ماندگاری انسان می داند.

3. چهار بیت اول شعر بوشکور بلخی را به نثر باز گردانی کنید.
بازگردانی : یعنی امروزی کردن شعر یا نثر که در آن
1- مضمون حکایت به خوبی منتقل می شود
2- به جای برخی از کلمات و ترکیبات دشوار و کهنه معادل های امروز قرار داده می شود.
3- ارکان کلام جابجا و به صورت معیار ، مرتّب می شود.
اینک بازگردانی چهار بیت اول شعر ابوشکور بلخی :
1. بکوش تا زود دانا شوی زیرا اگر دانا شوی زود بلند مقام می شود.
2. چنین نیست که هر کسی که بلند مقام تر است ، داناتر هم هست بلکه کسی که داناتر است ، بلند مقام تر است.
3. آیا نمی بینی شاهانی که بر تخت نشسته اند راه درست کارها را از دانایان می پرسند.
4. [ این پادشاهان ] حتی اگر سال های زیادی زندگی کنند ، همیشه به دانایان نیاز دارند.

4. شکل دوم کلمات زیر را بیابید و با هر یک از آنها جمله ای بسازید.
آشیانه ، آشیان : بعضی از پرندگان آشیانه خود را روی شاخه ها می سازند.
جاروب ، جارو : همیشه خانه اش را با جارو تمیز می کند.
میهمان ، مهمان : از قدیم گفته اند « مهمان » حبیب خداست.

5. املاء :
در املای کلمات مرکب ، هر دو شکل ( جدا و سرهم نویسی کلمه ) درست است اگر چه امروزه جدا نویسی بیشتر توصیه می شود مثل خوش حال : خوشحال / کتاب خانه : کتابخانه / دست یابی : دستیابی

+ نوشته شده در  90/10/25ساعت 0:56  توسط adab3vom  | 

درس چهارم جوانان و فرهنگ

  • به دانش فزای و به یزدان گرامی که او باد جان تو را رهنمایی
فردوسی

معنی :
علم و دانش خود را افزایش ده و به خداوند که راهنما و هدایت گر توست ، ایمان آور.

لغت :
فزا : بیفزا ، افزایش ده
گرای : علاقه و تمایل داشته باش

نکته :
فزای : ( از مصدر افزودن ) و گرای : ( از مصدر گراییدن) : فعل امر

تاریخ ادبیات :
در روستای باژ واقع در منطقه توس خراسان در قرن چهارم به دنیا آمد. از نجیب زادگان و دهقانان توس بود.
وی 25 یا 30 سال برای سرودن اثر عظیم خود شاهنامه رنج کشید و در سن 80 سالگی دیده از جهان فرو بست.

*****
  • چو دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن که می خوانند ملّاحان سرودی

معنی :
اگر درآمد نداری ، کم تر خرج کن ، زیرا دریانوردان شعر را این چنین می خوانند :
  • اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی
سعدی

معنی :
اگر در کوهستان باران نبارد در مدّت یک سال رود دجله ، خشک می شود.

لغت :
دخل : درآمد
ملّاحان : ملوانان ، کشتی بانان
دجله : رودخانه ای در عراق

نکته دستوری :
خشک رودی : ترکیب وصفی مغلوب = رود خشکی
این دو بیت سعدی با یکدیگر موقوف المعانی هستند.

*****
  • گهر بی هنر زار و خوارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست

معنی :
انسان با اصل و نسبی که از هنر و دانش بی بهره باشد ، بی ارزش و ناپایدار است. روح و جان انسان ، با تربیت و دانش ، سلامت می ماند.

لغت :
زار : ناتوان و خوار
خوار : پست و بی ارزش
فرهنگ : تربیت و دانش

*****
  • قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل ایّام بریم
حافظ

تاریخ ادبیّات :
خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی شاعر بزرگ سده هشتم معروف به لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزل سرای ایران و جهان است. علت تخلّص وی به حافظ ، حافظ قرآن بودن وی است. دیوان او سرشار از آموزه های عرفانی و حکمت الهی است. آرامگاه او در حافظیّه شیراز است.

معنی :
اگر انسان ارزش وقت را نداند و خدمتی شایسته انجام ندهد از اینکه عمر را بیهوده هدر داده شرمنده است.

نکته :
« حکیم و تاریخ نویس یونانی » : هرودت مورّخ یونانی که به پدر تاریخ معروف است.

لغت :
تقوی : پاکدامنی ، پرهیزکاری
فضیلت : ارزش ، خوبی های اخلاقی
دست یازیدن : دراز کردن ، اقدام کردن
انحطاط : پست شدن ، فرو افتادن
مقهور : مغلوب ، شکست خورده
مقدونی : منسوب به مقدونیّه ، یکی از شهرهای یونان
اقتدار : قدرت داشتن ، توانمندی
توقع : انتظار ، پای نهادن به ... ، کنایه از وارد شدن به ...
اقلیمی : منسوب به اقلیم : سرزمین ، ناحیه ، قلمرو
ذخایر : جمع ذخیره ، اندوخته ها ، پس اندازها
هدر رفتن : بیهوده و بی ثمر بودن
در گروه : وابسته به
قابلیت : توانایی
بالش : رشد و بالندگی
سر زنده : شاد و سرحال
سامان : آرام و قرار ، نظم و نضباط
وهله : بار ، دفعه ، مرحله
قریحه : ذوق و استعداد
آموزه ها : درون مایه ها ، محتوا ، آموزش ها
حکیم : فلسفی
آبشخور : سرچشمه

تاریخ ادبیات :
محمد علی اسلامی ندوشن وی در سال 1304 هجری شمسی در ندوشن یزد دیده به جهان گشود. اسلامی از نویسندگان خوش قلم معاصر که نثری شیرین و دلشین دارد کتاب « روزها » ی وی یکی از نمونه های برجسته زندگی نامه نویسی در زبان فارسی امروز است.

خود ارزیابی :
1. جوانان ایرانی برای پیشرفت در آینده ، چه وظیفه ای دارند ؟
جوان ایرانی باید اولاً تاریخ و فرهنگ دینی و ملی خود را بشناسد ، ثانیاً با جریانهای اصلی فکری جهان آشنا شود تا دارای قدرت نقد و تحلیل شود ، ثالثاً از این سرچشمه های تاریخ - فرهنگی برای آبادانی میهن خویش بهر بگیرد.

2. منظور از « آینده به هر سواری ، رکاب نمی دهد » چیست ؟
آینده به هرکسی اجازه استفاده و بهره برداری نمی دهد.

3. شما به چه طرحی برای پیشرفت آینده ایران دارید ؟ به عهده خود دانش آموزی

4. .......................... به عهده خود دانش آموز

دانش های زبانی و ادبی
نکته اول :
یکی از آرایه های ادبی تضمین است یعنی آوردن آیه ، حدیث ، شعر و عبارت معروف دیگران ضمن سروده یا نوشته خود باید بدانیم که تضمین دو گونه است :
1. آشکار : در تضمین آشکار شاعر به نام شاعر یا نویسنده ای که شعر و نوشته او را آورده اشاره می کند.
مانند : چه خوش گفت فردوسی پاکزاد ........... اثر سعدی تضمین از حافظ
2. پنهان : در تضمین پنهان به دلیل اینکه آن شعر یا نوشته تضمینی بسیار مشهور است به نام شاعر یا نویسنده اش اشاره نمی شود.
مانند : آن شیر زن بمیرد ؟ او شهریار زاد « هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق »
اثر شهریار تضمین از حافظ
نکته دوم :
گاه فعل مضارع را برای کاری که در زمان ، گذشته ، صورت گرفته به کار می بریم تا بگوییم که آن کار و آن پیام ، هنوز هم زنده ، و ماندگار و اثر گذار است.
مثلاً : تاریخ نویس یونانی حدود ......... می نویسد. - حضرت علی (ع) می فرماید.

کار گروهی :
1. تفریح و شکل آموزش جوانان امروز و جوانان گذشته را مقایسه کنید.
الف. تفریح در گذشته به شکل آیین رزم و شکار ، پرورش جسم و سختی جسم و جان بوده ولی امروزه به شکل های متنوع ای چون فوتبال ، والیبال و غیره ورزش های رزمی ، آبی ، کوهنوردی ، اسکی و غیره انجام می شود
ب. آموزش در گذشته به دروس دینی و مذهبی ورزش های اخلاقی مثل عدالت ، قناعت ، اعتدال و ... محدود می شد ولی امروزه علاوه بر آنها به سایر علوم و فنون مثل فیزیک ، شیمی ، ریاضی ، زبان های خارجی ، تاریخ ، جغرافیا ، زیست شناسی و غیره توجه می شود.

2. درباره ی دو بیت سعدی در متن درس ، بحث و گفتگو کنید.
مفهوم این دو بیت سعدی که در قالب قطعه سروده شده این است که آدمی باید اعتدال در هر کاری را رعایت کند تا دچار ضرر و زیان نشود.

3. شعری را از کتاب سال اول راهنمایی بیابید که در آن تضمین به کار رفته باشد.
در صفحه 1 کتاب فارسی اول راهنمایی شعری به نام « جلوه ی روی خدا » از محمود کیانوش که می گفت : سعدی شیرین سخن / گفت به فصل بهار / « برگ درختان سبز » / با خط رخشان سبز / « هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»

نوشتن :
1. با کلمه ها و ترکیب های زیر با توجه به آن آنچه در کمانک آمده است جمله بسازید.
فرهنگ ( جمله نهی ) : به فرهنگی خویش بی عتنا نباش .
شرارت آمیز ( جمله طنز آمیز ) : آمریکا با اقدامات شرارت آمیز نگران منابع نفتی و هسته ای ماست.
انحطاط ( جمله پرسشی ) : آیا از زیان های انحطاط فرهنگی آگاهی دارید ؟
مقهور ( جمله خبری ) : رزمندگان دشمن متجاوز را مقهور و مغلوب کردند.

2. نقشه ایران را بکشید و دو جمله زیبای متن درس را که درباره ایران و ایرانی است در آن بنویسید.
به عهده دانش آموز

3. سه جمله مثال بزنید که در آنها فعل مضارع در معنای فعل ماضی به کار رفته باشد.
امام حسین (ع) در قیام عاشورا می فرماید : « هیهات منّا الذلّه »
سعدی در ابتدای گلستانش می گوید : « منّت خدای را ... »
امام در وصیّت نامه اش می نویسد : « میزان رای ملت است .»

4. ده کلمه دشوار از درس بیابید و آنها را در یک بند بکار ببرید.
تقوا - فضیلت - اعتدال - قناعت - احطاط - مقهور - اقتدار - ذخایر غنی - هدر رفتن - مقدور
با رعایت ارزش های چون تقوی ، فضیلت ، اعتدال و قناعت که نمونه هایی برجسته از ذخایر غنی آموزه های دینی هستند باید تا حدّ مقدور از هدر رفتن منابع کشور جلوگیر کرد و اجازه نداد تا اقتدار ملی ما دچار انحطاط شود وخودمان مقهور ملل بیگانه شویم.

5. انشا
در انشا خود از مونولوگ و یالوگ استفاده کنید.
+ نوشته شده در  90/10/25ساعت 0:55  توسط adab3vom  |